گنجشکهای پاریس

از زبان سام بلا طلا

دیلی (دیدی)اوا ضربه لولی شده

هفت ماهگیش خبری نشد

گول خورد باز

مامان سحر کیک نداد

علقی هم نداله

از زبان آوا :به مهمت بگو بیاد ببره منو

غصه زیاد

خلاصه که آوا جونم ضربه لولی خورده

قراره دوشنبه سام نفسو ببریم آقای دکتر

یه کوچولو سینه اش صدا میده

خودش میگه توهم زده ام

تازگی هم با تیکه پنبه کوچولوها دوس شده و میگه کارم نداشته باش بابایی

فک میکنه تخمن

بعدم محکم میزنتشون

الهی که من فدای شیرینی هات بشم خوشگل پسرالان هم سام رو پیکنی داره چرت می زنه

آوا داره برنج میخوله

دیروز نیکایی سام نفس و آوا بلا رو برد دکتر

نیکا می خواس اسنپ بگیره اسنپ قطع بود مجبور شد آژانس بگیره 14 تومن ازش گرفت راننده آژانسه پیرمرد خیلی غر میزد

وقتی نیکا و سام و آوا رسیدن مطب دکتر اسمشو نبر می خواس به سام و اوا حمله کنه

که نیکا زود متوجه شد و دعواش کرد و بخییر هم گذشت

تا بعد رفتن بالا پیش آقای دکتر..سام رو معاینه کرد ایندفعه سام کمتر جیغ زد بعد آوا هم پاکسازی سینوس داشت ولی رایگان انجام داد گفت خودم دوس داشتم و شما بهم انرژی مثبت دادین

سام تو اتاق معاینه قرتی بازی راه انداخت و می رقصید

آقای دکتر به نیکا گفت چرا پرای سامو بد چیدی .دکتر گفت از دوتاشون راضی بودم مخصوصا آوا که مثل چوب نشسته بود تا معاینه تموم شد و اصلا تکون نخورد

سام نفس جلو آقای دکتر رقصید و با خودش حرف زد آقای دکتر بهش گفت جانم جانم

تا ساعت نزدیک 9 مطب بودن.دکتر یه شربت دادن برای توی آبشون

پرند به یک عروسی باحال رفت خیلی دوماد مسخره بود بلد نبود برقصه

پرند دوباره بخور بخور افتاد .پرند امسال میره نهم و زیاد باید درس بخونه.آخر سال مجبوره انتخاب رشته کنه.الان آوا و سام لالا کردن.پرند داره تند تند بستنی شکلاتی-نسکافه ای می خوره نیکا تایپ می کنه باید برم ماکارونی بگذارم هنوز ناهار نخوردمه...اگه بابای گرند نیاد وسز ناهار ببرتش خیلیه...روز و روزگارتون خوش

من و نیکا امروز کلی خرید کردیم

ساعت 12 و خورده ای با اسنپ رفتیم پلاسکویی خریدای آقا نوید و دستور سارا خانم

استکان .لیوان.دیس .کفگیر .ظرف ترشی مدل برگ.سینی سالاد.و اما خرریدای پرند خانم: جارو نپتون

لیوان .سطل آشغال.کیف لوازم آرایش.مداد ابرو.سوهان.سفره.کلمن.دستگیره.کیف پولی.سنگ پا و...

بعد نیکا باز رفت سوپری و بستنی شکلاتی و چیپس و آبمیوه و فالوده و آب و با نخود و ماش و لوبیا چیتی برای آقا سام خرید

صابخونه نیکا گفته باید تا 20 بلند شید و نیکا خیلی ناراحته و نگران

نیما یک ماه  و ده روزه که رفته دنبال کاراش ولی هنوز مشخص نشده و دیشب نیکا بهش زنگ زد و  او لالا بود گفت بعدا خودم زنگ یمزنم نیکا می خواس بگه عقد نوید نزدیکه بعد جند بار دعوت کردن تو نبودی اگه داخل عثقدم نباشی خیلی خیلی بد و زشته و همه می پرسن و من نمی دونم چی جواب بدم هنوز نیما زنگ نزده.

پنج شنبه نیکا می خواد بره خونه نوید و نسترن.برای مراسم نوید احتمالا قبل محرم عقد نویده.

سریال فارق: بیگم مرد امیرم به احتمال زیاد برمیگرده پیش فاروق زندگی میکنه.نامزدی عثمان هم به هم خورد.

غنچه های زخمی.بابای سوگل باز هرا ازدواج کرده.مامان دافنه اوردش یتیم خونه مارال از زندان آزاد شد کمال هم انگشت مسعوده رو شکست

تا دیدار بعد بدرود

دیشب عقد نوید بود ما رفتیم آرایشگاه .ساعت 3 رفتیم تا 5و 40 دقیقه طول کشید

بعد خانم آرایشگره اصفهانی بود خیلی وسواس داشت و طولش می داد بعد با بابام رفتیم عقد ترافیک بود و نفر آخر رسیدیم داشتن برای بار سوم می خوندن

بعد دو تا زن دایی نیکا اومده بودن و دو تا پسردایی های نیکا.تو راه خونه عروس نسترن گفت سه دونگ زمین رو زدم به نام عروس و سه دونگ دیگه اش به نام نوید.که نیکا دهنش وا موند بابام هم گفت ای داد بیداد.زمین از دستت رفت می ندازنت بیرون از خونه و فیلم ستایش رو براش مثال زد.

نسترنم دلش خوش بود و می گفت به محضر دار گفتم راضی نیستم نیکا خیلی عصبانی شد پرندم سرش غر می زد ولش کن.شبتو خراب نکن.

برای نوید انشگتر نقره صد هزار تومنی خریدن و عروس سرویس طلای 20 تومنی خریده بود ولی به  نسترن دروغ کفتن که ده میلیون شده.ننه عروس از اول تا آخر داشت می رقصید

و ا.ومد به نیکا گفت حنا نیاوردین و نیکا تیکه پروند نوید که همه چیو خریده می گفتید حنام بخره دیگه!

بعد نوید موهاشو جلوش کاشته بودن و قیافش کلی تغییر کرده بود 

و نیکا دوس نداش برقصه بخاطر اینکاراو نسترنم زد زیر قولش و گفت به نیکا پول نمیدم

و شام خیلی مضخرف و بد مزه بود خورشت قیمه همشم ننع عروس کشید بالا

و ما نتونستیم دو لقمه هم بخوریم و عروس دایی نیکا یه بچه داشت 20 ماهه و شیطون بود و می رقصید

نیکا موقع رفتن جلو در پسرداییشو بعد از کلی مدت دید و پسر داییش گفت به طعنه گفت 20 ساله ندیدیمت...و نیکا گفت بالای ده سال که هس!

و نیما گول نیکا زد که تا ساعت 10 شب راه می افته بیاد عقد ولی دروغ بهش گفت 

حتی براتم فردا پول میریزم که بری لباس بخری

ولی بازم دروغ گفت نیکا تصمیم گرفته اینو از زندگیش کنه بیرون

بعد نیکا استرس اسباب کشی رو داره

فردا و پس فردا مرخصی بگیره که بره دنبال خونه

و جمعه 23 ام بلند بشه ایشالا.

و تو عقد همه می پرسیدن شوهرت کجاس شوهرت کجاس و نیکا گفت برای مراسم پدربزرگش رفته هنوزم برنگشته

زن همکار نوید آقای عباسی می گفت برین بزنین برقصین نسترن داخل محضر رفت دستشویی

و درو نبسته بود و نیکا گفت چرا درو نبستی و فامیلای بابای نیکا هم بودن که کادو دادن به نوید

بعد سمی اینا نیومده بودن و زن دایی نیکا گفت سمی عقدشه ولی نمی دونس با کیه و دوماد کیه.

به امید روزای بهتر

 

26مهر روز پنج شنبه من با مامنم و داداش حامدم اومدیم پیش نیکا خونه جدید

مامانم و حامد می خواستن برن خرید و من سیب و آلو و گردو با سیب خشک و کمی بادوم واسه نیکا آوردم

نسترن هم بودش برای اونم آوردم بعد اومدیم داخل نشستیم و نیکا خونه رو بهم نشون داد

خیلی خونه بزرگتر از قبلی بود بعد نیکا داشت آش دوغ درست می کرد سه تا فلفل قرمز زیخته بود داخلش ولی تند نشده بود و نمکش هم ی کوچولو کم بود بعد غنچه های زخمی دیدیم که ایلول مرد بعد ساغر خودشو مقصر مرگ ایلول می دونست و سلین برای گونی و سوگل پول آورده بود که زهرای بی همه چیز کشید بالا.نسترنم همش داد و غر داشت به داداش ساراا ارمان که پسرشو برداشته برده بود .نوید و ساارا و مامانش با آمان و خواهرش آیدا و شهرش اینا رفته بودن قشم برای خرید و گردش.بعد نوید زنگ زد و گفت پسر دایی رامین زنگ زده و گفته دایی وحید سرطان مری داره!

خال هممون گرفته شد حسابی .و نسترنم داد میزد میگفت من پول ندارم برم بیمارستان و نیکا هم میگفت تتو و دایی وحید باهم مشکل دارین یهویی باهم جرتون میشه و تو هم میگی سرطان داری و لو میدی چون خود دایی نمی دونه سرطان داره!

بعد من و نیکا اعصابمون خرد شد رفتیم پارک ده دیقه نشستیم و پرند شکمو 7 تا بستنی خریدیم که 5 تاشو پرند زد ب رگ!

نصفه شب نسترن شروع به داد زدن کرد یه بار ب آرمان فحش می داد یه بار به نیما فحش می داد ی بار می گفت حق دایی وحیده ی بارم به نیکا گیر می داد.

پرندم داشت کم می اورد نزدیک بود دعوا بشهوصبح زود نسترن بدون صبحونه بلند شد و رفت خونه دایی وحید اینا.نیکا قرص آنتی هیستامین خورد و همش خواب بود بزور خبرا رو فرستاد.سام خوشگله خیلی زیاد لالا بود و نیومد رو شونه پرند آوا هم با عروسکا بازی می کرد و چرت می زد.

نوید اینا سوار شتر شده بودن و عکس می ذاشتن استوری. بعد نوید گفت ی لبایس برای نسترن خریده یه لاک گیر پرند و ییه ادکلن الوسام سهم نیکا شد.

رامین هم اس داد مامانت رفته مسجد و فردا با دایی وحید اینا میان بیمارستان.قراره من و نیکا سیبهای نسترنو خشک کنیم.فعلا به امید هالووین تولد جیگر بلا سام طلا و پرند خانوم.روزای خوب تو راهمون باشه.ایشالا

 

 

 

 

 

 

دیروز روز تولد سام جوونم بود و نفس طلا هی می گفت تولد کیه و خودشو به اون راه می زد و آوا به فکر طبق طبق کیک برای خودش بود.صبح نیکا رفت قنادی نارنج و یک کیک خیلی ملوسک که پر از خامه های رنگی و متنوع بود خرید.پرند و باباش با ی پراید پوکیده اومدن در قنادی .دست پرند هم بدجور بخیه خورده بود و نیکا وقتی دید گفت اوه چیکار کردی که درواقع پرند در حین قرتی بازی دستش رفته بود تو شیشه بغل کمدش.بعدش اومدیم خونه بعد ایلول رو دیدیم که مارال رفت خونه آقای صدری و اون فک کرد مارال نوشه!و نیکا رفت یه مقدار خرید برای تولد کرد .روی خامه کیک سام یه مقدار خراب شده بود که با یه گل افتابگردون خوشگل کاور شد.تو همین حین نوید زنگ زد که گفت نسترن گفته بیا امضا کن یا میایم پولو از صابخونه میگیریم.نیکا زنک زد گفت چ خبرتونه .و نیکا گفت من برای دندون درد زنت  به سارا پیام میدم ج نمیده نمی خونه و پاک میکنه و نوید گفت نمی دونم و خلاصه گند زدن به حالمون.

عصر الی و مینا و مونا اومدن تولد و قبلش هم دوست نیکا سیما کادو داده بود به سام یه چند تا توپ خوشگل .الی 20 تومن مینا ی لباس واسه نیکا مونا 100 تومن پرند 20 تومن با بادوم.و ملیحه خواهر مونا هم یه گردنبند واسه نیکا کادو دادن.

خز پارتی راه انداختیم و مینا از اول تا آخرش سرش تو موبایلش بود و به قول مونا با آشپز چینی چت می کرد و کلی با کلاه دزد دریایی نیکا عکس گرفتن همه و آخرش گیر مونا اومد با خودش بردش.

توی خز پارتی الی شد یه بنای دو زنه و نیکا و پرند شدن زناش پرند که کیسه دستش بود و خودشو می سابید و نیکا هم هی الی گیر میداد خودتو بپوشون.

شوهر مونا،پویا  زنگ زد و گفت دارم میرم خونه و مونا پاشیم بریم کم کم و نگذاشتن نیکا شام درست کنه.و کلیپ سام رو گذاشتیم اینستا براش.تا دیرقت بیدار موندیم و معده نیکا بهم ریخته بود حسابی...

امروز صبح پرند بیدار نمی شد و نیکا اومد الکی گول زد که داداش حامدت دم دره و پرند از خواب پرید و رفت دستشویی و بعد نیکا هرهر خندید که سرکارت گذاشتم !

دو هفته دیگه پرند میخواد تولد بگیر جون باباش گیر میگه تو صفر نباشه!

و داداش حامد پرند با دوستش بالاخره موبالای نیکا رو از خونه مامان مینا اوردن و نیکا انقد تکوندشون چون پر از خامک بودن تا دو روز دست درد داشت!

و نوید برای نیکا یه عطر تند عربی اورده بود سلیقه سارا خانمش!

و نیکا گفت بابا من که گفتم عطر یخ و اسپرت می خوام و بعد با یکی دیگه واسش عوض کردن و گفت باید 40 تومنم بدی!

و نیما به نوید اس زده بود که میخوام گول بریزم حساب نیکا و نویدم گفت اول پول منو بده که خیلی لازم دارم و نیکا ناراحت شد و گفت نیما دروغ میگه پول نمیده ولی تو هم دیگه خیلی بامعرفتی!

چند روز پیش هم عمه طوبی پرند با دخترش فرناز و زهره و دختر کوچولوش هلن پرندو سوپرایز کردن و تو اربعین براش کیک اوردن با یه پالتوی خوشرنگ یاسی رنگ و دستبند سنگی سرخابی.

فعلا هینا تا بعد

دیلی تفلدم کیکم کاکالویی دراومد

دد نمی دونس

گیر خودم هم نیومد

دد خوشحال بود قر میداد منم  قر دادم

بعدم که توی تخم بودم و هی دد میگفت کی بیای بیرون بدونم

قانون با منه هرکاری دلم بخات

آوا هم پرید جلو مهمونا

منم پروند

بعد دد دید من پفک دزدیدم گفت اوکی تفلدته مجازی

آوا هم خورد ازش

دیلی دلم بخات امروزم برم تخمم گول دد بزنم

کلی توپ دارم ولی میترسم ازشون

دد میخواد دوس بشم باهاشون .دیلی لالا دالم آوا جیخخخخ

امروز من مهمون نیکا بودم و بابام دم در غر زد که اگه پرند درس نخوند رفاقت بی رفاقت 

و گفت 7 تخته پرند تو بازیه. ناهار نیکا خورشت قیمه درست کرد با زرشک و واسه سالاد

خیار نبود همون لحظه ماشین میوه فروش اومد تو کوچه و نیکا خیار و نارنگی خرید .و نوید زنگید که داره میاد بعدش چایی خورد و خورشت قیمه و نیکا ی کاپشن مشکی خوشگل خریده بود ولی خیلی براش گشاد بود

و مدلش پفی بود به نوید گفت واسه تو . و نوید گفت حتما باید سارا ببینه و نطر بده بعد سارا زنگ زد که همون لحظه نوید دستشویی بود و اوا و سام بدجوری پریدن و اوا گم شده بود همه نگران بودیم آخر آوا خانم زیر تخت زیر میز اتو پیدا شد و سارا به نوید گفته بود این گونی رو میخوای بگیری و سرش نق میزد .بعدش رفتیم مرغ فروشی مرغ خرید نیکا جون و بعد رفتیم فست فوودی و یه هات داگ مخصوص با دلستر و نوشابه گرفتیم اومدیم خونه .

شب قبلش هم نسترن خونه نیکا بود چن شب که خیلی غر و نفرین و آه و ناله داشت اخر سرم نوید رفت تهران و گوشیشو زدن که کلی پولشه تقریبا 4 تومن.سامسونگ آی 5.نویدم رفت خونه سامان پسردایی اش که زنش باردار بود.

هفته قبل تولد پرند جون بود که اینجا داره خودکشی می کنه.مدل کیکیش مربعی سفید با تم پاییز بود و خوشگل شده بود ی وعالمه کادوهای خوشگل خوشگل گیرش اومد مخصوصا ی لباس خوشگل پرنسسی سبز و کرم و زرد ولی خیلی عروسکی و شیک بود با یه جعبه خیلی ببزرگ بعضی کادو ها هم مثل کادوی صغری یه شال استفاده شده بود با تل و لیوان دست 2.

2 جفت النگوی طلا و یه سکه پارسیان .یه کیف خوشگل چرم از رها که دختر راننده سرویس بود ی لباس .3 تا شال.3 تا کیفو2 تا اسپری.ی جوراب و کلاه حموم.

نیکا بدجور سرما خورده بود و گلوشم بدتر اذیتش می کرد.آهو دوست مشترک پرند و نیکا که در اصل دوست پرند بود ی گروه زدیم به اسم پاتوق و باحاله.

ضمنا مامان سارا زن نوید هم با یه ال 90 تصادف کرده و الان تو بینارستانه که قراره ببرنش خونه

.غنچه ها زخمی که مارال خودشو جای ساغر جا زده و همینجور داره به دروغاش ادامه میده.

سرکان سرطان گرفته و هیچکوددوم ا ز دوستاش نمی دونن

ایلول هم داره عاشق  علی میشه

سرال عروس استانبول فاروق بچه غریبه ولی تست دی ان بگیره فکرتم رفته پیش حلیم که آدم بندازه زندان.

بدرود تا درود

تقریبا دو ماهه که ننوشتیم.تو این مدت مامان سمیه و دایی نیکا فوت شدن.خدا رحمتشون کنه.

مریض شدن نیکایی که کارش به اسپری کشیده شد و تست آلرژی داد که به گربه گرد و خاک و گرده درختا و سوسک و قارچ آلرژی داره .امتحانای پرند هم گذشت بهترین ریاضی بود که 17 و نیم شد و بدترینش علوم یا زبان بود.و پرند از کلاس خانم خانم پاسدار درس هدیه فرار کرد.

امروز پرند با باباش دیرتر اومدن و بارون میزد .شب قبلشک خونه آهو بودن.بعد پیتزا زدیم دونفری و رفتیم خونه نسترن.نسترن سرفه می کرد وقراره براش وقت متخصص بگیریم.

بعد به نوید 150 و. به نیکا 50 داده بود که دروغشون لو رفت!

نیککا واسه نسترن خو.رشت سبزی درست کرد و بعد با اسنپ با نوید رفتیم خونه سمیه.که خواهرش سحر و سیما همو بودن با جعفر داداشش.و فیلم پایتخت داشت نشون میداد و سمیه میره کلاس رانندگی به نوید هم گفته از مادرت پول بگیر ماشین بخرم.دو هفته دیگه تولد نیکاس که هنوز مشخص نیس کیا بیان.یکبارم نیکا با فرنوش دوستش رفتن بیرون پیتزا صوفی و نیکا ب فرنوش یه باکس ۀآرایشی کادو داد و تولد آوا هم برگزار کردیم با یکیک کوچولو موچولوی صورتی.خواهر مونا بچه دار شد یه پسر کوچولو ب اسم ماهان.

امشی سامی شیظون یک کوچول چیپس فلفلی کش رفت آوا هم تقلید کرد طبق معمول.چند روز پیشم سام گوشه پای نیکا رو زخم کرد .پرند اینا هم لباسشویی خریدن.

تو دفترم نیکا از دست گربه ها جاشو عوض کرده پیش مرادی میشینه و با روزنامه میپوشونه صندلیشو.

و تو خونه پرند اینا زهرا دخترعمه اش نامزدی شد و 14 تا سکه و 100 میلیون پول برای زهرا بریدن.

غنچه های زخمی که دخترا با ساغر قهرن و زهرا خانمم همش سردلشه و سوگل حامله شد

عروس استانبولم اسما اینا اومدن تو ویلا .دلاارم از ادم حامله شد.

 

اول اینکه تولد نیکایی با حضور مونا .مینا .الی و مامان بزرگش و پرند و آرزو و فتانه برگزار شد

نیکا و الی ست بلر زده بودن کیک تولد نیکا خرمایی و خوشمزه بود و پرندم لباس پرنسسیشو پوشیده بود .

و نیکا سام و اوا رو برد چکاپ که اوا یکم باکتری داشت و نیکا ی قفس جدید خرید واسشون.

و نسترن باز اون یکی چشمشو عمل کرد تو 11 اسفند و خارخارک نامزد نوید رفت تهران با رفیقاش و به نسترن سر نزد و زنگم نزد.بعدم با نوید رفتن مشهد و برای نیکا ی شال ده هزار تومنی خط دار آورده بود که نیکا گفت نمی خوامش

و خارخارک پوشیده بودش  و برای نسترن ی انگشتر ناقابل.

و راستی سوگل هم تموم شد و ایلول و علی ازدواج کردن.سرکان خوب شد سوگل مرد و گونی شوهرش دخترشون سوگل کوچولو رو بزرگ کرد.نرمان خانم هم شوهر کرد و خونه هاشو داد دخترا کردن یتیم خونه.مارال هم خوانندگی می کرد ساغر هم وکالت می خوند.جمره هم تو کار طراحی بود.زهرای جا نگرفته هم قر میداد و اژدر و نازان نامزد شدن و دافنه احمق هم دوس پسر پیدا کرد.

و عید اومد.با سیل اومد.دروازه قرآن کلی مردن و همه ترسیده بودن.و البته 4 فروردین

ی اتفق خیلی خاص تو زندگی نیکایی افتاد.

موش موشک قصه ما اومد تو دل نیکا.

و این نیکا و موش موشک دارن عاشق تر میشن و حساشونو بهم میگن.

به امید روزای شیرینشون و برن سر بختشون

ان شاءالله

و مینا حالش بد شد هی می گفت سرطان دارم که خدا رو شکر چیزیش نبود

و نیکا الان نگران وام برای دانشگاس و از اونور هم داره کارای اسمشو نبرو تموم میکنه ب امید خدا.

و ی شب ک پرند اومد از شانس دایی نیکا ب اسم ناصر و دخترش سارا و زنش پروانه اومدن و نصف شب ناصر سیگار کشید و ب نوید می گفت پیش زنتم خوابیدی؟و هرهر خندید و گفت من اگه بودم ی دوزاری هم نمی دادم می گفتم پول برام ارزش داره نه تو.

و نویدم می گفت داره میره مشاوره جچون خاراخارک اذیتش میکنه و گفته همه جهاز و عروسی و اینا با ت.

و پرند آزاد شد که عکس بگذاره پروفایلش و نیکا  و پرند رفتن پارک آزادی و پرند از نیکا یه صدتایی عکس گرفت چن تاش خوب شد برای دل موش موشک

ی شبم با الی رفتن حافظیه و بعد هفت خوان ک الی کرد تو پاچه نیکا پیتزا مارگاریتا. و پسره خواننده عاشق نیکا شد و الی حسودیش شد.

و پرند واسه نیکا الو و سیب و بادوم واسه وروجکا آورد.آقا سام تو پرریزیه.

و موش موشک قول داده واسش اسباب بازی بیاره.

و تولدئ موش موشک نیکا واسش گل خرید و سوپرایز شد. و اهنگ دعوا گلاب خاطره عشقشونه

فعلا تا ی روز دیگه و خاطرات خوش

آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 1
کل بازدیدها : 1